سيد محمد باقر برقعى

26

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گريد به حال زار من خسته ديدگان * خندد شكوفه‌هاى دلم در بهار اشك چون زورقى شكسته دلم در تلاطم است * آرامشى كرم بنما در كنار اشك بىاعتنا مباش تو « خادم » به قطره‌اى * ايمن نبوده كس به جهان از شرار اشك يا حسين ! از همه ببريده‌ام ، دل بر تو بستم يا حسين ! * من كه از جام ولايت مست مستم يا حسين ! دست بر دامان تو بهر تمنّا من زدم * هان مكن از دامنت كوتاه دستم يا حسين ! غرق درياى گناهم ، دارم امّيد عطا * بخششى بنما كرم از خويش ، رستم يا حسين ! گفته‌اند جايت بود اندر دل بشكستگان * من به عشقت شيشهء دل را شكستم يا حسين ! خاك كويت توتياى ديدگانم مىكنم * من به پيش پاى تو از خاك پستم يا حسين ! اشك چشمانم گواه صدق گفتار من است * « خادم » اين آستانم هرچه هستم يا حسين ! دل‌شكسته يك‌بار دگر باز شكستى دل ما را * بر باد بدادى همهء حاصل ما را من راز دلم را به تو گفتم به اميدى * شايد كه كنى حلّ ز وفا مشكل ما را از سردى ياران به تو رو كرده دل من * تا گرم نمايى ز كرم محفل ما را امّيد من اين بود كه در عمر دوروزه * حرمت بنهى ارزش آب‌وگل ما را يك‌عمر به غفلت سپرى شد شب و روزم * يا ربّ بنما چاره ، دل غافل ما را ديوانهء عشقم شده پابند دل خود * ديوانه مكن دلبرك عاقل ما را دلبر نكند ياد تو اى « خادم » مجنون * گم كرده نگارم به يقين منزل ما را يا علىّ ! روشن از نور ولايت ، ديدگانم ، يا علىّ ! * نام نيكويت بود ورد زبانم ، يا علىّ !